آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

اولین پست 94

سلام و صد سلام به همه ی دوستان از گل بهتر و از جان شیرین تر سال نو مبارک (البته با کمی تاخیر) اگر از احولات اینجانب و پسرکمان خواسته باشی بسیار بسیار خوب هستیم و خدا را شکر روزگار را سپری میکنیم. تعطیلات امسال عید هم مثل هر سال در کنار خانواده همسر جان سپری شد و گذشت البته امسال با شیطنت های پسری یه کمکی سخت بود چون کل عید بارندگی بود و آراد خان ما هم از خونه بیزار و دلش میخواست بره بیرون و تا میتونه آتیش بسوزونه و از ما مقاومت هر چند در پایان این مقاومت همیشه ما تسلیم بودیم. اینقدر مشغول بود که بعضی وقتا به زور می آوردمش تا یه چیزی بخوره و یه استراحتی البته همه ی اینها با تلاش فراوان به ثمر ...
16 فروردين 1394

لغت های جدید پسری

سلام خدمتت دوستان بهتر از جان و درود بسیار و عرض عذر خواهی بابت حضور بسیار بسیار کمرنگ:   امروز هم مختصر و مفید: بگو قسطنطنیه: هسننننیه مامانی رو با یه ریتم قشنگی میگه که نمیشه نوشت. همچنان به همسر مهربان بابا نان میگه. یه دو ده شا پچ شش اف (یک دو سه ....) تا  هفت یاد گرفته بشمره. جوجو ار کلا ار ( جوجو پر کلاغ پر ) بعدش هم شروع میکنه به دست زدن کلاغ که پر نداره. هنوز هم یکی از کارهای مورد علاقه اش اینه که موهای منو بکشه و بعدش هم کلی ذوق کنه برای این کار. عاشق تاب بازیه و تا از بیرون میریم خونه: تاب تاب کش ...
10 اسفند 1393

لغت نامه گل پسری

سلام و درود فراوان به دوستان مهربان این روزا اصلا وقت نمیکنم برای پست گذاشتن و امروز اومدم چند تا از هنرهای جدید آرادی رو براش بنویسم مامان جون خروس چی میگه:  قوقوقو قولی قودا                بع بعی چی میگه: بع بع                گاو چی میگه: آآآآآآآآآآآآآآآآ               هاپو چی میگه: آپ آپ حسنی نگو:  آلا بدو یه  دو  ...
27 بهمن 1393

روزای نه چندان سرد زمستونی

سلام به همه ی دوستان خوبم  و سلامی به پهنای آسمان آبی به گل پسری خودم که مامانش این روزا خیلی وقت نمیکنه بیاد براش پست بزاره ولی نباید دلخور بود چرا که این روزا مامانی حسابی مشغوله اول از اینکه درگیر یه مسئله خیلی مسخره ای شدیم که تمومی نداره و قابل ذکر نیست. دوم اینکه اداره ی مامانی این روزا پر از کارهای جور واجور شده و دیگه توانی بر من بینوا نمی ماند. و در پایان هم فصل امتحانات است و فشار پشت سر هم درس ها و امتحانات یکی پس از دیگری. کارهای خانه و منزل و گل پسر و همسر داری که در جای خود استوار است. عروسی خاله سعیده در راهه و هنوز هیچ کاری نکردیم. و اما آقا آراد ...
6 بهمن 1393

دیشب 21/10/93

سلام و درود فراوان خدمت دوستان بسیار مهربانتر از برگ گل  خواهان احوال ما اگر باشید به لطف خداوند مهربان بد نیستیم و همچنان با دو پا به دنبال پسرکمان در حال دویدن و دویدن و در پایان شب و بعد از خواب کردن پسر دیگر بر ما توانی نیست و آنچنان به خواب میرویم که گویی صد سال است در بیداری به سر میبریم. چه کنیم که مادر شاغل  و خسته و پسرکی شاد و پر انرژی و سرحال به لطف خدا. و اما پسر ما همچنان در حال یاد گرفتن شعرها و سروده های جدید به سر میبرد و خد رو شکر هر روز پیشرفت بهتری نسبت به دیروز دارد.تقریبا یه مدت پیش داشتم اعضای بدنش رو بهش یاد میداد و یکی و دوبار باهاش تمرین کردم و وقتی دیدم علاقه ای نداره زیاد اذیتش نکردم. تا اینکه...
22 دی 1393

...

دیروز قبل از ظهر وقتی داشتم بهت شیر میدادم تا بخوابی هی منو نگاه میکردی و سرت رو تکون میدادی و میگفتی مامان لا لا لا لا . اولش متوجه نشدم ولی یه کم بعد فهمیدم که منظورت اینه که مامان برام لالایی بخون بخوابم.همین که شروع کردم لالایی همیشگیت (لالایی کن مامان خوابت قشنگه.....)رو خوندم خوابیدی. الهی من قربون آقا آراد گلم بشم. ...
3 دی 1393